عشق=خیانت=دروغ

عشق برابراست با نابودی و دروغ و خیانت و خنجر

خرابی سایت

سلام دوستان عزیز

چند ماهی متاسفانه سایت بلاگ فا خراب بود و نتونستم سایتم آپدیت کنم

از همه عذر خواهی میکنم و به زودی مطلب جدیدم میذارم

با تشکر از همه دوستان

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ساعت 8:48  توسط احسان-شیراز   | 

با احساسات هیچکس بازی نکنید


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 9:49  توسط احسان-شیراز   | 

ماه محرم

عشقی به حسین عشق زینب نشود

این عشق جدا ز شیعه یارب نشود
در روز و شبی که من نگریم ز غمش

آن شام سحر و آن سحرم شب نشود




ایام سوگواری محرم و صفر را به تمام هم وبلاگیهای عزیز تسلیت می گویم.



برای وبلاگ محرم بر روی لینک زیر کلیک کنید.


جانم فدای حسین(ع)
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:18  توسط احسان-شیراز   | 

در عجبم

در عجبم ... چرا اینجورین بعضیا .........


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:28  توسط احسان-شیراز   | 

کمک کردن

با سلام به تمام هم وبلاگی های عزیز


میخواستم به اطلاع برسانم بنده به خاطر مشغله کاری زیاد نمیتونم زیاد 


وبلاگمآبدیت کنم دوست دارم یکی از هم وبلاگی های عزیز به بنده


کمک کنه تا وبلاگم ابدیت کنه ممنونم میشم کسانی که


دوست دارن اطلاع بدن تا پسورد و یوزرم دراختیارشان قراربدم

با تشکر

احسان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:40  توسط احسان-شیراز   | 

هیشکی نمیتونه بفهمه


     هیشکی نمیتونه بفهمه که دلم ازچی گرفته


         هیشکی نمیتونه بفهمه که صدام ازچی گرفته


         هیشکی نمیمونه ک بامن توی راهم همسفرشه


         آخه میترسه که بامن بادل من دربه درشه


      هیشکی نمیدونه که چشمام چراهمیشه خیسه خیسه


      چراهیشکی حتی ی نامه واسه من دیگه نمینویسه


      هیشکی نمیدونه که قلبم تاحالاچنددفعه شکسته


     هیشکی نمیدونه سرراه اون تاحالاچنددفعه نشسته




+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 7:43  توسط احسان-شیراز   | 

عشق واقعی اینه


            


عشق فراموش کردن نیست 


                                                  بلکه بخشیدن است.


عشق گوش دادن نیست


                                           بلکه درک کردن است


عشق کنار کشیدن و جا زدن نیست


                                           بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است


ای کاش این رو بلد نبودیم


خیانت....!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:56  توسط احسان-شیراز   | 

دل مجنون




 

 بـا دلی مجنون در این ماتم سـرا افتاده ام

    
تشنه ی
دردم که در عُزلت سرا افتاده ام


 در ســکوت جان چرا گشتم اسیر فکـر تو


نـور خاموشم که در ظلمت سرا افتاده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 11:4  توسط احسان-شیراز   | 

معذرت خواهی

سلام به تمام هم وبلاگی های عزیزم


بنده از تمام هم وبلاکیهای عزیز معذرت


میخوام که دیر به دیر وبلاگم آبدیت میکنم


به دلیل مشکلاتی که برام پیش اومده زیاد نمیتونم

بیام ولی بهتون قول میدم تک تک


عزیزانی که برای من نظر گذاشتن


جوابشون بدم و وبلاگم آبدیت کنم


بازم ازهمتون معذرت میخوام و امیدوارم


منو ببخشید وبرای من دعا کنید

با تشکر 

احسان

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت 13:34  توسط احسان-شیراز   | 

حکـــــــــــــــــــــایت من…





حکـــــــــــــــــــــایت من


حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت


دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت


حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد


زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد


گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت


حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه


پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا


همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود

                             
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:38  توسط احسان-شیراز   | 

غم





     امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

                 

وز بــستر عــافیت بــرون خواهم خفت

                     

بــاور نکنی خـــیال خـــود را بـفـــرست

           

تا در نِگرد که بی تـو چون خواهم خفت

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 11:45  توسط احسان-شیراز   | 

مانده ام بی تو





           مــانده ام بی تـــو در این زندان بی فرجام سـرد

           

               کــولـه بارم پر شــده از عشـــق بی پـایــان درد

             

                 حاصل و ته مانده ام ای دل سکوت عاشقیست

    

                داســتان زلـــف حـیرانت ســــلـوک و بندگیست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 14:0  توسط احسان-شیراز   | 

سال نو مبارک

سال نو همگی پیشاپیش مبارک باشه امیدوارم امسال


سالی باشه براتون پر از تغییرات خوب


:cipo (84):






هنوز یادم نیست که از کی شروع شد


فقط دیگه میدونم اگه کسی ازم پرسید


عشقت کجاست؟بگم که اینجا در قلبم!

سال نو را به تمام هم وبلاگی

عزیز مخصوصا عشق جدا شده من

تبریک میگم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 13:36  توسط احسان-شیراز   | 

سوال از عاشق شکست خورده

 

 

: از یک عاشق شکست خورده پرسیدم


بزرگ ترین اشتباه؟


گفت عاشق شدن


گفتم بزرگ ترین شکست؟

 

گفت شکست عشق


گفتم بزرگترین درد؟

 

گفت از چشم معشوق افتادن


گفتم بزرگترین غصه؟

 

گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن


گفتم بزرگترین ماتم؟


گفت در عزای معشوق نشستن


گفتم قشنگ ترین عشق؟


گفت شیرین و فرهاد


گفتم زیبا ترین لحظه؟

 

گفت در کنار معشوق بودن


گفتم بزرگترین رویا؟

 

گفت به معشوق رسیدن


پرسیدم بزرگترین ارزوت؟


اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت:



 )) مرگ))

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:43  توسط احسان-شیراز   | 

حرف دل



 باید بدجنس باشی تا عاشقت بشن


باید خیانت کنی تا دیوونت باشن



باید دروغ بگی تاهمیشه تو فکرت باشن



باید هی رنگ عوض کنی تا دوست داشته باشن



اگه ساده ای اگه باوفایی اگه یه رنگی


همیشه تنهــایی......

با تشکر از دوست عزیز
ferya

که این جمله به من تقدیم کرد
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:30  توسط احسان-شیراز   | 

تنهابیایم تنهام بمانم وتنهابمیرم




 همیشه به درد دل این آن گوش می دهم


 ولی هیچ کس به دردهای دل من توجهی ندارد


 همیشه سنگ صبور دیگران بودم


 اما هیچ کس سنگ صبور من نشد


 همشیه دیگران را می خندانم


 ولی هیچ کس از گریه های پنهانی من خبر ندارد


 هرگز نخواستم بگذارم کسی گریه کند


 ولی هیچ کس حتی از من نپرسید چرا گریه می کنم


 همیشه دیگران را به زندگی امیدوارکرده ام


 همیشه گل امید را به این و آن هدیه کرده ام


 اما کسی نفهمید که من خود به زندگی امیدی ندارم


 هرگز نگذاشتم که دوستانم در کنار من احساس تنهایی کنند


 ولی دست خدا از زندگی خودم همیشه دور بود


 کسی از من نپرسید :که چرا در اوج جوانی موهای سرم سفید شده


 یا چرا پیچ و خم زندگی در این سن کم در پیشانی من نمایان شده


 برای صدای دل عزیزانم احترام خاصی قایل بودم


 اما کسی صدای بلند شکستن دل مرا نشنید


 هرگز نخواستم از غصه هایم برایشان بگویم


 اما همیشه گوش شنوای غمهای دیگران بودم


 دل پر درد من دیگر به این چیزها عادت کرده


 به فریادهای خاموش


 به آرام آرام شکستن به گریه های شب هنگام


 در زیر نور ماه به تنها رفتن


 می گویند خرافات است:اینکه هر کس طالعی دارد


 ولی چه خرافات قشنگی است من خرافات را دوست دارم


 چون زندگی ام با آن گره خورده طالع من همین است


  که تنها بیایم

           تنها بمانم و تنها بمیرم

 

 من این طالع را دوست دارم  چون منحصرد به فرد است


 این طالع در انحصار من است از آن من است


 اگر سرنوشت هر انسانی در دستان خودش است


 این من هستم که اسیر دستان سرنوشت شوم خودم هستم


 من این سرنوشت را دوست دارم


 کاش دیگران بدانند که من این گونه هستم این گونه


 می مانم و ای گونه می میرم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:14  توسط احسان-شیراز   | 

تنها بودن.....


تنــ ــها بــ ــودن قــدرت مــــــے خــواهــد


و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد


کـه روزی مـــــے گفت تنهــــایـت نمــــے گــذارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:44  توسط احسان-شیراز   | 

از انسان بودن شرم میکنم




گاهی از انسان بودنم شرم میکنم...


گاهی میخواهم انسان نباشم گوسفندی باشم


پا روی یونجه ها بگذارم...


اما دلی را دفن نکنم...!


گرگی باشم گوسفند ها را بدرم اما بدانم


کارم از روی ذات من است نه از روی هوس...!


خفاشی باشم که شبها گردش کنم با چشمهای کور


اما خوابی را پرپر نکنم...!


کلاغی باشم که قارقار کنم پرهایم را رنگ نکنم


و دلی را با دروغ بدست نیاورم...

                                           
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ساعت 12:23  توسط احسان-شیراز   | 

خدایا این مجازاتو تموم کن


دلم گرفته ، دلم به اندازه ی غروب


به اندازه ی تک درختی تو کویر گرفته دلم


خدایا انگار غم واسه همیشه توی قلب من خونه کرده


ای خدا می دونم بنده خوبی برات نبودم


اما به کدوم گناه مجازات به این سختی رو واسم تعیین کردی


خدایا منکه داشتم زندگیمو می کردم


و با بدو خوبش می ساختم


و کمبودهای زندگیم رو به پای بی لیاقتی خودم می ذاشتم


و با جنبه های خوبش خودم و راضی می کردم.


من که قانع بودم و ناشکری نکردم پس چرا این طوری شد


چرا این اتفاقها افتاد چرا خدایا چرا چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 14:48  توسط احسان-شیراز   | 

خدا جون


خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟


بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری


خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی


اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟


خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟


من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن


من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟


خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته


زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره


اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره


خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت


ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت


خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟


بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری


به تو که موندگاری.....


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 14:44  توسط احسان-شیراز   | 

مطالب قدیمی‌تر